جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
906
تحفة الملوك ( فارسى )
واقف نشوند و آنها را بر معانى ديگر حمل كنند و از حق انحراف نمايند . و آنها را مارقان گويند . و شايد كه انحراف ايشان از روى عناد و لجاج نباشد ، بلكه به نيت استرشاد باشد . و به هدايت و استرشاد ايشان اميد بايد باشد . پنجم : جماعتى هستند كه به سبب ضعف نور عقل ، اطلاع بر حقايق نيابند و به جهل خود ايضا معترف نمىباشند و به سخنانى كه به حق شبيه است تكلم مىكنند و به صورت ادلّه به عوام مىنمايند ، و لكن در نزد نفوس خود ، متحير و سرگردان و بىخبر و بدون بصيرتند . و ايشان را مغالطان گويند . و از اين مقوله جماعات ، كه از مدن غيرفاضلهاند و از اهل مدينه فاضله نيستند و در آن پيدا مىشوند ، مثل پيدا شدن خار در گلزار ، بسيار است و اين پنج صنف بر سبيل نمونه و تمثيل و اجمال ذكر شده است . بلى ، در اين چمن گل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى با شرار بولهبى است دواى درد خود اكنون از آن مفرّح جوى * كه در صراحى چينى و پردهء غيبى است « 1 » تحفه : [ 4 ] ، [ انواع مدائن غيرفاضله ] چونكه تماميت بيان هرچيز به بيان نمودن ضد و مخالف آن است ، پس بايد كه قدرى از احوال مدينهء غيرفاضله ، كه ضد و مخالف مدينه فاضله است ، ذكر نموده شود تا آنكه سبب زيادتى ايضاح حال مدينهء فاضله گردد . پس مىگوييم كه حكما و اهل عقل و تفكر فرمودهاند كه مدينهء غيرفاضله سه نوع است : يكى آنكه اهل مدينه از نور عقل و استعمال نمودن قوهء نطقيه ، كه حقيقت انسانيت انسان به آن است ، عارى و برى مىباشند و باعث بر تمدن و اجتماع ايشان ، قواى ديگر ، از واهمه و متخيله ، كه حيوانات به آن ممتاز گرديدهاند ، شده است و در عقايد و اعمال ، تابع هواى نفس امّارهء حيوانيه و به سيرت اهل جاهليت مىباشند . و اين را مدينهء جاهله گويند . و يكى ديگر آنكه از استعمال نمودن قوهء نطقيه خالى نيستند ، و لكن قوهء نطقيهء ايشان اسير و خادم و مغلوب قواى ديگر گرديده است ؛ و موجب تمدن و اجتماع ايشان همان قواى
--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 45 ، غزل 64 ؛ بيت دوم در مصدر نيست .